+93-747-159-153 — pphs1394@gmail.com

ادبیات نوجوان

برقص بانوگک من!

برقص بانوگک من!

برقص برای خود دنیای زیبایی بساز وسط این ویرانی ها و زشتی ها. لبخند تو خورشید می شود برای کابلم
یک چشم دو ابرو

یک چشم دو ابرو

با دقت تمام قلم را روی کاغذ سفید می کشد. دستانش می لرزند، اما او اعتنایی نمی کند و به
کاش صلح واقعی بیاید

کاش صلح واقعی بیاید

به کاغذ درشت و چار کنج شکل دار که تخم مرغ ها ردیف چیده شده بود نگاه می کند. فقط
ادامه خواهم داد…

ادامه خواهم داد…

بعد از مدتی طولانی همدیگر را می بینیم؛ اما او آن دوست قدیمی من نیست! نه چشمانش آن فروغ روزهای
دنیای رویا های من

دنیای رویا های من

من به نظر خودم آدم رویاپردازی ام. هر وقتی ذهنم از درگیری های دیگرِ روزگار فارغ می شود، شروع می
«این است زندگی!»

«این است زندگی!»

به شهر می نگرم. هر طرف خانه است. طرف راست، چپ، پیش رو و پشت سر. همه شهرم را خانه
قانون ای مملکت همی رقم اس

قانون ای مملکت همی رقم اس

چادرش را درست می کند. کیف اش را در خریطه پلاستیکی که در آن مقداری کچالو، پیاز و بادنجان خریده
کتابِ رنگی

کتابِ رنگی

روبروی پنجره باز اتاق روی میز چهارکنج قهوه یی رنگ، نشسته بود و به گل های رنگارنگی که داخل گلدان
مرد ها گریه نمی کنند!

مرد ها گریه نمی کنند!

از همان اوایل کودکی ام، از همان زمانی که پسر بچه‌ای بیش نبودم و همیشه پایم لب دروازه‌ی خانه گیر