+93-747-159-153 — pphs1394@gmail.com
60006743_2176381122457314_6408538419101696000_n

دیدار از دانشگاه کابل

July 2, 2019

یحیا آرض، صنف دوازدهم

درس خواندن و تحصیل در پگاه برای من آموختانده است که در زندگی اهداف بزرگی را دنبال کنم و خودم را فردی بزرگی به حساب آورم. فردی که می توانم یک تغییر مثبت چه در کشورم و یا در جهان پدید آورم. از مدیران مکتب گرفته تا معلمان و کارمندان مکتب تلاش کرده اند تا برای من و ما شرایطی را مهیا کنند تا بتوانیم در راستای هدف خود تلاش کنیم و بالاخره به آن برسیم. اهداف من مثل هر کسی دیگر در هر مقطع زمانی دچار تغییر و تحول شده است. یادم می آید وقتی صنف نهم بودم و تازه وارد پگاه شده بودم یکی از خواسته هایم بود تا کسی باشم که معلمانم و همصنفانم از من راضی باشند. معلمان چه وقت از یک دانش آموز خود رضایت نشان می دهند؟ زمانی که دانش آموز خوب درس بخواند، خوب فعالیت کند، رفتار خوبی را با دوستان و معلمان خود داشته باشد، احترام بگذارد و… و من در صنف نهم تا حدودی به آن خواسته ام دست یافتم. همین طور سال به سال وقتی صنف درسی ام بالا می رفت اهدافم نیز تغییر می کردند و بزرگتر و مهم تر می شدند.
اما امسال، (۱۳۹۸) سال بسیار مهم برای تعیین یک هدف خوب برای من و دیگر هم قطارانم است. از زمستان ۱۳۹۷ من و جمعی از همصنفانم داشتیم برنامه های سال جدید خود را می چیدیم، آخر قرار بود ما صنف دوازدهم خود را شروع کنیم و بعد از یک سال تعلیمی با مکتب و دوستان مکتبی خود خداحافظی کنیم. از همان وقت در فکر اکثریت و شاید همه ما خیال درس خواندن در یک کشور خارجی بعد از فراغت از مکتب موج می زد و ما مصمم بودیم تا بیشتر در پی یافتن بورسیه های خارجی باشیم تا سپری کردن امتحان کانکور. این هدف از جایی سرچشمه می گرفت که معلمان ما به خصوص استاد حفیظ ابرم و نجیب سروش در صنف های درسی شان گاهاً تاکید می کردند که تا آخرین لحظه تلاش کنیم تا بورسیه هایی را پیدا کنیم و تحصیل خود را در خارج از کشور ادامه بدهیم و با دلیل های قانع کننده ای که داشتند ما هم همیشه در پی این هدف بودیم و هستیم.
آغاز سال تعلیمی ۱۳۹۸ شد و همه دانش آموزان دوباره به مکتب برگشتند با این تفاوت که هر کدام به یک صنف بالاتر از نظر درسی وارد می شدند. من و دیگر همصنفانم نیز برای اولین بار در زندگی خود لقب «دانش آموز صنف دوازده» را به دست آورده بودیم و خوشحالیِ عظیمی در وجود هر یک ما در جولان بود. از همان اول سال، وقتی معلمان برای معرفی، ارایه پلان های درسی و غیر درسی سال و برنامه های خود به صنف می آمدند از ما در مورد کانکور می پرسیدند و ما همه به جز ۳ فرد از برنامه بورسیه خود برای آنها می گفتیم. اولویت بورسیه پیدا کردن و درس خواندن در بیرون مرز در ذهن ما وجود داشت و ما به هیچ وجه در مورد تحصیل در دانشگاه کابل و یا دیگر دانشگاه های داخلی فکر نکرده بودیم و نمی خواستیم فکر کنیم.
روز شنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۸ اداره مکتب، دانش آموزان صنف دوازدهم را برای آشنایی و معرفی به دانشگاه کابل برد. همه ما برای اولین بار بود که برای آشنایی و دیدن از دانشکده های این دانشگاه به آنجا می رفتیم. از همان لحظه ورود مبهوت وسعت و سرسبزی این دانشگاه شده بودیم. برای ما افتخار بود که استادان دانشگاه همانند معلمان مکتب ما را با کمال مهربانی در دانشکده های مربوط خود می بردند و با فضا و دانشجویان آنجا آشنا می کردند. از دانشکده هنر شروع تا دانشکده کمپیوتر ساینس و دانشکده انجینیری و کتابخانه مرکزی و مرکز تحقیق و دیپارتمنت زبان چینی همه از ما استقبال خوبی کردند. همان جا بود که اندکی نظر ما در مورد دانشگاه کابل عوض شد. شاید بعضی عملکردها و چشم دیدهایی هم بودند که ما را از آن محیط فراری می داد. در دانشکده هنر چند استاد برای معرفی بیشتر ما با مضمون شان یک پارچه موسیقی با آله دست داشته شان نواختند و ما را مجذوب تحصیل در دانشکده هنر کردند. استادان کمپیوتر ساینس از ساختمان جدید و مزایای این دانشکده گفتند و تشویق کردند ما بعد از سپری کردن امتحان کانکور در جمع آنها درس های خود را ادامه بدهیم. مسوولین مرکز تحقیق ما را با ساختمان این مرکز و منابعی که آنها در اختیار دارند آشنا کردند و ما را تشویق بر این کردند تا هر چند وقت یک بار به آن مرکز سر بزنیم و از منابع آنجا استفاده کنیم. از استادان و دانشجویان دانشکده انجینیری هر چه بگوییم، کم گفته ایم؛ چون آنها همان لحظه مشتاق بودند ما در کنار آنها درس های مان را شروع کنیم و با آنها در یک صنف درسی باشیم، در یک لابراتوار خاک زمین را آزمایش کنیم، در کنار همدیگر نقشه کشی ساختمانی را بیاموزیم و این نشان دهنده مهربانی آنها بود. چهره جدی و اندک مهربان مسوولین کتاب خانه مرکزی را اصلاً نمی توانیم فراموش کنیم. برای ما از کتاب های این کتابخانه گفتند و ما را با روند ثبت نام در کتابخانه و توزیع و تحویل کتاب آشنا کردند. همین طور نمی شود چهره های خندان معلمان چینی تبار را در دیپارتمنت زبان چینایی به فراموشی بسپاریم. آنها در یک ساختمان پاک و زیبا داشتند کار آموزشی می کردند و از ما به نحوه بسیار عالی پذیرایی و استقبال کردند. سر انجام ساعت یک بعد از ظهر بود که در کمال مجبوریت قصد ترک دانشگاه کابل را کردیم و بعد از دیدار از مقبره سید جمال الدین افغان همه به سوی مکتب حرکت کردیم.
وقتی داشتیم بر می گشتیم، همه انگار در ذهن شان دچار دگرگونی و تغییر شده بودند. این سیر باعث شده بود که درس خواندن و ادامه تحصیل در خارج از کشور برای دانش آموزان به عنوان گزینه اول و مهم و ادامه تحصیل در دانشگاه کابل به عنوان گزینه دوم جای بگیرد. همچنان همه دانش آموزان توانستند تصویری از رشته تحصیلی آینده خود داشته باشند. همه این تجربه ها و چشم دید های خوب را مدیون اداره مکتب خود، فرخنده طاهری، محمد فتاح، هما، نجمه، ریاست دانشگاه کابل، رییسان دانشکده ها، استادان دانشگاه و دانشجویان آن هستیم. اگر این دوستان همکاری نمی کردند، شاید ما هیچگاه قادر به شناخت دقیق ازین دانشگاه، قبل از امتحان کانکور و موفق شدن در آن، نمی شدیم. این خاطره برای همیش در خاطر مان روشن خواهد ماند و ما آن را گرامی خواهیم داشت.