+93-747-159-153 — pphs1394@gmail.com
سکوی پرواز

سکوی پرواز

August 10, 2019

نام اثر: سکوی پرواز

نویسنده: فرزانه سکندری

ویراستار: نجیب الله سروش

صفحه آرا: یحیا آرض

طرح جلد: مجتبی احمدی

ناشر: انتشارات پگاه

نوبت چاپ: اول، ۱۳۹۷

تیراژ: ۱۰۰۰ نسخه

چاپ: نشر واژه


 

مقدمه

خوب یادم است که اولین داستانم را در صنف سوم با تشویق معلم انشایم نوشتم. داستان دو دوست: مورچه و خرس. آن زمان فضای کودکانه ام ایجاب می کرد داستان های تخیلی بنویسم. این روند تا صنف هشتم ادامه یافت. البته گاهی سرد می شد و گاهی دوباره شعله می گرفت. طبیعی هم بود. معلمانی که مرا درس می دادند، دانش آموزانی که هر روز شش زنگ درسی با آنها همراه بودم، خانواده ام، فضای عمومی جامعه و کشورم، غلیان های احساسات و آرزوهای متنوع و متفاوت سن و سالم، هر کدام تأثیر خود را داشتند.

در صنف هشتم دست از دنیای تخیلات بیرون کشیدم و علاقمند دنیای واقعی شدم. دوست داشتم آنچه را هر روز در جامعه ام اتفاق می افتد در قالب داستان، خاطره و متن های آزاد بنویسم. کم کم حس بزرگی برایم دست می داد. خود را عضو مسوول جامعه ام احساس کردم. نمی توانستم در برابر آنچه در پیرامونم هر روز اتفاق می افتاد، بی تفاوت باشم. دوست داشتم حرف های ناگفته، دردها، رنج های پنهان مردم را به تصویر بکشم. از جانب دیگر هم، رقابت در میان دانش آموزان صنفم جدی شده بود. هر کس تلاش داشت حرفی برای گفتن و کاری برای انجام دادن داشته باشد. معلمان ما نیز در خلق و شکوفایی این فضا نقش داشتند؛ به خصوص استاد نجیب سروش که همیشه ما را تشویق به نوشتن و بحث و گفتگو می کرد. من هم می کوشیدم مطالب بیشتری بنویسم و با این کار گذشته از هر چیز، بر استعداد و توانایی نوشتاری ام، شکوفایی و رونق بهتر و بیشتری بدهم.

در سال ۱۳۹۵ وقتی به مکتب پگاه آمدم، احساس می کنم دنیای دیگری در مقابلم گشوده شد. به خصوص در نیمه دوم سال که با معلمان، فضا و برنامه های درسی مکتب بیشتر آشنا شدم. من داشتم وارد مسیری می شدم که اگر در پگاه نمی آمدم، شاید کمتر به آن پی می بردم و به آن می رسیدم.

ادعا نمی کنم آنچه را اینجا گرد آورده ام، عالی و به دور از هر گونه عیب و نقص اند. این نوشته ها، اولین غنچه های شکوفایی افکارم اند و اولین گام در مسیری که انتهایش هنوز برای خودم هم نامشخص است. مسلم است که امکان لغزش، خطا و کاستی در اولین گام ها بیشتر از گام های بعدی قابل تصور است؛ اما آنچه حد اقل برای خودم بیشتر اهمیت دارد، اراده و تصمیمی است که برای کارم دارم یا تا کنون داشته ام. من اکنون بیشتر از شانزده سال عمر ندارم؛ از نظر درسی هم تازه صنف دهم را تمام کرده ام؛ حد اقل دو سال دیگر هم باید انتظار بکشم تا نخستین مرحله آموزشی ام را تمام کنم. من راه طولانی و فردای پر مشغله ای پیش رو دارم. می خواهم با این نوشته هایم، اراده ام را برای پیمودن این راه و انجام مسوولیت های فردایم نشان دهم.

از همه عزیزانی که این نوشته ها را می خوانند، صادقانه انتظار دارم که بر کاستی های آن خرده نگیرند و ملامتم نکنند؛ به جای آن، بیشتر دوست دارم که راهنمایی ام کنند و در رفع و اصلاح کاستی ها، دست یاری به سویم دراز کنند. من هر دستی را که با این نیت به سویم دراز شود، صمیمانه و صادقانه می فشارم و از آن استقبال می کنم.

من این نوشته ها را همزمان با برنامه های درسی صنف های نهم و دهم خود نوشته ام. عده ای از آنها به عنوان کارخانگی معلمان دری، فرهنگ، تعلیمات و دیگر مضمون هایم نوشته شده اند. اما همواره کوشیده ام اینها تنها انجام تکلیف درسی معلم یا مضمون خاص نباشند، بلکه آینه ای برای انعکاس افکار و اندیشه های من و نسل هم سرنوشتم نیز باشند. شما در قالب این نوشته ها، احساسات، آرزوها و رویاهای یک دختر افغانستانی را می بینید. من خود را نماینده نسل هم عصر خود می دانم. امیدوارم با این نوشته ها، توانسته باشم واقعیت های زمانم را به درستی به تصویر کشیده باشم و از نسل خود به طور درست نمایندگی کرده باشم.

در پایان صمیمانه از همه شما و به خصوص نسل هم سرنوشتم انتظار دارم که به خود و توانایی های خود باور داشته باشند. هر کسی استعدادی دارد و به اندازه هر فرد راهی برای تبارز و شکوفایی این استعدادها وجود دارد. بیایید اجازه ندهیم این استعدادها و توانایی ها در زیر زباله های حوادث و اتفاقات روزمره دفن گردد. به امید آن روز.

فرزانه سکندری

۷ حمل ۱۳۹۷، کابل، افغانستان

0 0 votes
Article Rating
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x