+93-747-159-153 — pphs1394@gmail.com
104325908_2980587565369995_1946406302922954110_o

رهایی از قفس

June 17, 2020

دوستی برایش گفته بود: «پرنده ها در قفس مثل زندانی هایی هستند که بعد از آزادی احساس زندگی دارند.» مدتی بود سارا زندگی تازه ای را آغاز کرده بود. بعد از مدت ها مقابله با دشواری ها و مانع هایی که بر سر راهش بودند، و بعد از تلاش ها و کوشش های زیاد از قفس جهل و بی سوادی رها شده بود. سارا دیگر در اتاق تاریک نبود. او حالا در جایی روشن نفس می کشید. دلش پاک و سرشار از مهربانی بود و با خوشی، آفتاب زیبا را تماشا می کرد. او حالا آزاد و‌دانا بود و توانایی اش را ثابت کرده بود.

سارا توانسته بود برای خود هدفی تعیین کند. رهایی از قفس بی سوادی برایش لذت بخش بود. او می دانست حالا می تواند همه آنچه را آرزو داشت، انجام دهد. می توانست به آنچه که هست افتخار کند. او توانسته بود پدر را قانع سازد و به مکتب برود. دیگر قفسی نبود ‌و حالا رهای رها شده بود. او حالا با بال های دانایی در آسمان زندگی اش پرواز می کرد و برای خود امید و آرزوهایی داشت. او حالا می توانست با کتاب و قلم راه موفقیت را برای خود و دختران دیگر هموار بسازد.

سارا دیگر آن دختر سابق نبود. او حالا با لبخند به سوی آینده ای روشن حرکت می کرد. او می خواست تمام قفس هایی را که مثل زندانی برای دختران سرزمینش است، از بین برد و با نیروی دانش، به نبرد دیو جهل و نادانی برود.

من نیز عاشق سارا و هدف بزرگ او هستم.

نویسنده: اقلیما رها رضایی، صنف ششم الف لیسه پگاه

0 0 votes
Article Rating
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x