+93-747-159-153 — pphs1394@gmail.com
1

نامه‌ای دانش آموزی

May 21, 2020

بیشتر از یک ساعت است که دارم به مستندی کوتاه و اما دلچسبِ نگاه می کنم. مستندی که قسمت اندک آن حاصل زحمات و تلاش های خودم است. مستندی که من را به دنیای از خاطره های خوب می برد. مستندی که من را انگیزه و امید دوباره برای بقا می دهد. در ظاهر ساده اما پر معناترین مستندی است که تا حالا دیده ام.

بلی، بیشتر از یک ساعت است که چشمان بی خوابم روی مستند «روز دانش آموز سال ۱۳۹۷» پگاه قفل شده است. این مستند من را به گذشته نزدیک زندگیم می برد و من را به مرور خاطره های خوب روزهای دانش آموزی ام دعوت می کند. روزهایی که همه چیز عادی بود. همه چیز زیبا و لذت بخش بود. من را دعوت می کند تا یک بار دیگر خودم را در میان دانش آموزانِ معلم نما تصور کنم و با دوربینِ کوچکم از آنها فلم بگیرم. آنها را تعقیب کنم و گاهی هم تلاش کنم تا صحنه های خنده آور و دست نیافتنی از کار شان را ثبت کنم. اما…

وقتی تماشای مستند را تمام می کنم، به خود می آیم و می بینم که در جای دیگری از زمان قرار گرفته ام. به یادم می آید که امسال نمی توانم دوربینِ کوچکم را بردارم و به دنبال دانش آموزانِ معلم نما راه بیافتم. یادم می آید که امسال، نمی توانم در صبح اول جوزا (روز دانش آموز) خودم را میان نفس های دانش آموزی حس کنم و تمام وجودم از شوق پر شود. به یاد می آورم که امسال کرونا نمی گذارد تا ما در کنار هم باشیم و در کنار همدیگر اول جوزای خودمان را جشن بگیرم. یادم می آید که کرونا نمی خواهد ما همدیگر را ببینیم و نمی گذارد صدای خنده های کودکان زیبا و درس خوان محوطه ساختمان وسط مکتب را پر کند. یادم می آید که کرونا چقدر بد است و ما چقدر در پی شکست او.

در همین فکر هستم که چیز مهم‌تر دیگری به یادم می آید. فراغتم از صنف دوازده. این من را بیشتر از همه ناراحت می کند. حتا بیشتر از کرونا. با وجودی که هنوز هر روز روی صحن مکتب قدم می گذارم و راه می روم، احساس می کنم دیگر نمی توانم لذت روزهایی را که دانش آموز بودم ببرم. حس می کنم دیگر نمی توانم در جشن اول جوزا شرکت کنم و دیگر نمی توانم حس خوبِ یک دانش آموز را داشته باشم. حس می کنم بزرگ شده ام و کاش در اول جوزای هر سال من دوباره دانش آموز می شدم. همان قدر کوچک، همان قدر شوخ و همان قدر قوی.

به فکر اول جوزای امسال می افتم. به فکر امروز. به این می اندیشم که امروز اول جوزا است و من نمی توانم شاهد جشن روز دانش آموز باشم. باز هم از کرونا ناراحت می شوم. به همان اندازه که تمام انسان های جهان از آن ناراحت شده اند. پیش خودم فکر می کنم و هیچ راهی نیست تا من کاری برای بزرگذاشت از اول جوزای ۱۳۹۹ انجام بدهم. ناگهان فکری به سرم می زند و شروع به نوشتن می کنم.

نامه‌ی دانش آموزی

سلام دوستانِ بی مانند من، دانش آموزان پگاه

من یحیا هستم. دوست کوچک شما. دوستدار همیشگی شما همان کسی که یک روزی مثل شما دانش آموز پگاه بود.

در این روز های سخت کرونایی امیدوارم زندگی به کام تان باشد و در صحت مندی کامل به سر برید. من این جا پشت تک تک شما عزیزان دق شده ام. خوشحالم که شما هنوز دارید درس می خوانید و حس قشنگ دانش آموزی در وجود شما جاری است.

مهربانانم، می دانم که به درس های غیر حضوری خیلی علاقه‌مند شده اید و شاهد هستم که معلمان زحمت کش شما هر روز تلاش می کنند تا با استفاده از راه های آسان یادگیری، درس ها را به شما آموزش بدهند. شما هم خیلی خوش شانس هستید که دارید شیوه جدیدی از آموزش و یادگیری را تجربه می کنید. من آرزو کرده ام شما بتوانید بهترین نتیجه را از آن بگیرید و یک روزی دوباره به مکتب برگردید. آخر مکتب بدون شما خیلی خالی است و اصلا زیبا نمی نماید.

امروز اول جوزا است. شاید به یاد بیاورید چه روزی است، روز دانش آموز. خیلی دوست داشتم در این روز زیبا همه شما در مکتب می بودید و من برای یک بار دیگر خودم را در میان شما می یافتم. خیلی دوست داشتم حضور می داشتید و امسال جشن روز دانش آموز را متفاوت تر از سال های دیگر تجلیل می کردیم. شما نیستید و من به یاد روز دانش آموز، به تک تک صنف های خالی مکتب سر می زنم. صنف ها در سکوت به سر می برند و خنده های شما را آرزو می کنند. امیدوارم هر جا هستید شاد، سرحال و خوب باشید.

یحیا آرض، اول جوزای ۱۳۹۹

0 0 votes
Article Rating
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x