+93-747-159-153 — pphs1394@gmail.com
photo_2020-06-02_11-21-42

من زن هستم، توانمند و سازنده ۱

June 2, 2020

«تساوی حق زن و مرد»

هر بار این عنوان را می‌بینم و می‌خوانم خنده‌ام می‌گیرد؛ چون راستش نمی‌دانم این عبارت چه معنا و مفهومی را القا می‌کند؟ در کجا، کی و به چه منظوری به کار می‌رود؟ از دهان چه کس یا کسانی باید این عبارت را شنید؟

من قبل از آنکه یک دختر باشم، همسر باشم، مادر باشم، یک زن هستم! در جامعه‌ای که زندگی می‌کنم، من نمی‌توانم از حق خود دفاع کنم! چرا؟ چون من یک زنم؛ زنی در جامعه افغانستان؛ زنی در خانواده افغانستانی!

در جامعه من همیشه از حقوق زن دم زده می‌شود، از این که حقوق مرد و زن مساوی هست سخن گفته می‌شود! اما چرا باز هم من می‌سوزم و مجبورم بسازم؟ چرا باز هم پرده پوشی می‌کنم؟ چرا باز هم نقاب بر چهره می‌زنم تا غم‌هایم پنهان بماند؟ چرا؟ چرا؟ همین قسم چراهای زیادی وجود دارد؛ اما جواب همه آنها فقط یک جمله است: «چون من یک زن افغان هستم.» زن افغانی که با لباس سفید به خانه شوهر می‌رود و با کفن سفید از آنجا بیرون می‌شود!

این جمله‌ای را که گفتم، همیشه تحمیلی و جبری نیست، خیلی وقت‌ها خودم همین تصمیم را می‌گیرم و با همین ذهنیت زندگی می‌کنم. چرا؟ چون من یک زن افغانم. می‌ترسم مبادا پدر و مادر و فامیلم ناراحت شود؛ مبادا ٱبروی شان برود، مبادا پیش چشم دوستان و دشمنان شان سرافگنده و شرمسار شوند.

من زنم، یک زن افغان. من یاد گرفته‌ام تا از خود و شادی‌هایم بگذرم؛ به خاطر کی؟ به خاطر پدر و مادر و فامیل و از همه مهم‌تر فرزندانم!

من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که مردهای جامعه‌ام اجازه انجام هر کاری را دارند. هیچ کاری برای آنها ننگ و شرم نیست، ٱبروریزی نیست، بدنامی نیست، خیانت نیست و جرم هم نیست. اما من چون زنم، اگر بلند بخندم، اگر عطر بزنم ، اگر لباس پاک و تمیز و خوشرنگ بپوشم، اگر با مردی غیر از شوهر و پدر و برادرم صحبت کنم، باید محاکمه شوم، سنگ‌سار شوم، دست و پا و بینی‌ام بریده شود، زنده به گور شوم، زنده زنده در میان شعله های آتش بسوزم. چرا؟ چون خلاف عرف جامعه‌ام عمل کرده‌ام، چون آبروی خانواده و دوستانم را برده‌ام، چون….

اکثریت مردان سرزمینم همیشه دم از برابری حق زن و مرد می‌زنند، از زن دفاع می‌کنند و شعار آزادی و دموکراسی سر می‌دهند، اما فقط برای زنان بیرون از خانه و خانواده خود. وقتی پا داخل خانه می‌گذارند، انگار پوستین و لباسی را که بر تن داشتند، از تن می‌کشند و با پوست و لباس جدید داخل خانه می‌آیند. مثل اینکه در دروازه حویلی دستگاه تغییر چهره و تغییر شخصیت نصب باشد. دستگاهی که با عبور از آن، مرد آزادی‌خواه انسان دوست و برابری طلب، یکبارگی تبدیل به مرد سنتی افغانی می‌شود که میراث دار برحق جامعه مردسالار و زن ستیز افغانی است. آن وقت زن می شود کنیز و او می شود ارباب؛ زن می‌شود گوسفند و او می شود گرگ، زن می‌شود مقصر و او می‌شود حق به جانب… باز هم همان آش است و همان کاسه! و تکرار مداوم و بی پایان این چرخه باطل!

آری، من زنم، مردان غیرتمند سرزمینم مرا نمی‌شناسند!

من زنم، درین ملک، تقدیرم را این گونه خواسته اند که باید بسوزم و بسازم، اما هیچ دم نزنم!

(ادامه دارد)

معصومه الهام – آموزگار اصول صنفی در پگاه

0 0 votes
Article Rating
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x