+93-747-159-153 — [email protected]
پگاه پرواز3

پگاه پرواز ۱

قوس ۴, ۱۳۹۹

نوشتن یک امر نمودی و یک پدیده­ای­گزاری و فکری است که گاهی با اراده نمودار می­شود و گاهی بدون اراده خود را نشان می­دهد. آنچه با اراده ظاهر می­شود بیشتر در قالب نثر است و گاهی هم بدون اراده آدمی، واژگان در یک حالت خاص که برای آدمی رخ می دهد، بر آدمیان مستولی شده و به صورت نبشته ظاهر می­شود که می توان آن را شعر خطاب کرد. در شعر واژگان خود را از عالم انتزاع آدمی­ فربه می کند. زبان در شعر بیشتر جنبه وسیله بودن خود را از دست می­دهد و نقش هدف را بازی می­کند؛ اما در نثر، نبشته، زبان را وسیله قرار داده و بیشتر به سوی هدف سیلان می­کند که این دو مقوله، در سرشت انسان اجتماعی دخیل بوده و نمودهای فکری یک جامعه را شکل می­دهند.

نمودهای نوشتاری و نگاری در یک جامعه سبب امیال اندیشیدن در آن جامعه می­شوند. البته همه نمودها در خود مفاهیمی را انتقال می­دهند؛ که مفاهیم خودش همان زبان اند. تپش زبان­ها هردم مفاهیم را به جریان می­آورد و با داد و گرفت آن جامعه به صورت پویا به هستی خود ادامه می­دهد. در واقع هر جامعه با داد و ستد مفاهیم، مقتدر و فربه می­شود. این زمانی امکان دارد که آن جامعه به زبان به عنوان حامل اندیشه اهمیت دهد.

لیسه پگاه، با درک این مهم دست به امر جمع آوری و نشر نبشته­های دانش آموزانش زده است تا به عنوان یک اثر در بازار فکری و زبانی عرضه کند. این اقدام به جا و شایسته­ی این لیسه خدمت بس ارزنده در راستای فکری و زبانی جامعه بوده که می­توان در چند نکته بسنده کرد.

نخست: زبان و اندیشه دو رکن اساسی در حیات آدمی­ و به ویژه در حیات اجتماعی آدمی اند. رشد فکری در یک جامعه بیانگر رشد زبانی آن جامعه است. در مقابل رشد زبانی در یک جامعه بیانگر رشد فکری یک جامعه است؛ یعنی، آن که حرف می­زند می­ اندیشد و آن که می اندیشد حرف می­زند. هر مفهوم که در ذهن آدمی شکل می­گیرد با زبان ظاهر می­شود. زبان است که قدرتمند شدنش یک فرهنگ و یک تمدنی مقتدر را بار می آرد. لازم است هر جامعه برای پایداری و ماندگاری زبانش بیندیشند. پایداری و اقتدار زبان هم زمانی امکان پذیر است که زبان آن جامعه زبان علم، زبان سیاست، زبان اقتصاد، زبان تمدن، زبان معرفت بشری و زبان بسا پدیده­هایی باشد که نماد پویایی و اقتدار به شمار می­رود، یعنی در خدمت انتقال و قالب بندی مفاهیم مذکور باشد و در این راستا متن تولید کند. لیسه پگاه دارد به عنوان یک مرکز مسوول در پویایی و اقتدار زبان از تولید متن حمایت می­کند.

دوم: لیسه پگاه به عنوان بنا کننده­ای زیربنای فکری جامعه نقش یک بستر مناسب را بازی می­کند. دانش آموزان در این بستر فرصت پیدا می­کنند که از جرقه­های فکری خویش استفاده کنند؛ تا زبان و فکر شان متحرک بمانند. متن های تولید شده­ی شان در معرض گفتار قرار بگیرد. این امر باعث می شود که دانش آموزان، فرزندان این دیار شب­زی از جمله موالیان قلم و تفکر شوند. این فرصت مبارک زمینه می­شود که نوباوگان نگارش و نگرش، هردم به فکر رو آرند و هردم فکر شان را برای انتقال و ماندگاری به تصویر بکشانند. یکی از ویژه گی های زبانی انسان همان قدرت و شوق نام گذاری است که خیلی­ها هم در این زمینه چیره دست اند و بعضی­ها هم عاجز. همان طوری که فکر انسان به صورت سیال، هردم مفاهیم زیادی را کشف می­کند و سپس به زودی چون یک جرقه از خاطر شان محو می­شود. قلم و تفکر یاری می­رساند که آدمی ­با سیر فکر شان همراه باشد و مفاهیم را زودی به زودی نام گذاری کند. مفاهیم با نام گذاری جان گرفته و نقش خود را بازی می­کنند. هر مفهوم باعث فربهی و قدرت مفاهیم بشری می­شود. توانایی نام گذاری برای دانش آموزان یک فرصت است و این فرصت نگاه و جهان بینی را برای شان خلق می­کند. داشتن جهان بینی، فرصت و قدرت تبیین را برای دانش آموزان می­دهد که داشتن توانایی تبیینِ مفاهیم فرزندان این دیار را از شب زیستن با کاروان خورشید علم همراه می کند تا فردا مولدان علوم بشری باشند که بازهم خدمت بزرگ به زبان شان است؛ چون مفاهیم علمی ­بشری را در قالب زبان خود نام گذاری می­کنند.

سوم: در این نکته می­توان در باره­ی این اثر سخن گفت. در زمان کنونی، نابسامانی­های توفنده­ای جامعه­ی ما باعث شده است که گرمی گُرم، هر دمی­در هر کوی و برزنی سوت بزند. منظره­ی درد و مرگ هر دم در جلوی چشمان این ملت، آبشخور نگاه شان شوند. تاریخ ما بی چراغ از ما عبور می­کند. همه­ی رنگ­ها سیاه اند. همه، مجروح و هردم با سر و پا به در و دیوار، به خار و خس می­خورند. وقتی همدیگر را لمس می­کنی، دستت به زخم و اخم برخورد می­کند. خار خواری روی سنیه­ها لم داده است. به جای تبسم روی لب ها، لرزش بغض نشسته است. به جای نسیم، توفان وحشت می­وزد. به جای­گرمی­ خورشید، آتش باروت می­تابد. به جای دست به هم دادن، چنگ به صورت هم می­خورد. به جای تعلقِ زیستن، وزش تملک جاریست. «پدران فرندان شان را به خاک می­سپارند.» با چنین دم و بازدم ها چگونه می­توان بر خورد کرد؟ آیا می­شود هیچ حس نکرد و به اندازه­ی چشمانت زیست و مسوولیت فردا و تاریخ را ذبح کرد و در تاریکی تاریخ به خاک سپرد تا این شام سیاهِ زمان برای فرزندانت تکرار شود.

نه، این اثر آیینه آبگینه­ایِ چنین زمان است که در فهم این دانش آموزان جا گرفته و این صورت را شکل داده است. آدمی­ سوتگر زمان خودش است و در این نوشته­ها حضور ناآگاهانه­ی زمان نهفته است. دیده می­شود که فرزندان این مقطعِ زمانی به دور از درک سنگ، چوب و داشته­های طبیعت قادر به درک هستی زندگی نیز هستند. آشوب زمانیِ زیستن در آن سوی واژگان متبلور اند.

با عبور از اجتماع واژگانی این اثر، می­توان اذعان کرد و یا می­توان امیدوار بود که اندیشه، نگاه این ها با استفاده از این فرصت و زمینه­ها به اهتزاز آمده اند و به سوی شکل گیری خیزابه­های کوهوار تفکر راه می­پیمایند. این خود منجر به خلق یک فرهنگ متن آفرین و متن پرور خواهد شد. این فزون مایگی­ها با شور و شوق، اقلیم تفکر دیگر و اسرار دیگری را کشف خواهند کرد. این جاست که حضور آن را به جامعه آموزشی، زبانی، ادبی خود ضمن مبارکی، یک روزنه نوید بخش تلقی کرد.

محمد امان مهریار

کابل، دهم جدی ۱۳۹۶

 

Leave a Reply

avatar
  Subscribe  
Notify of