+93-747-159-153 — [email protected]
photo_۲۰۲۱-۰۴-۱۸_۱۳-۵۰-۴۵

زمزمه های باد

حمل ۲۹, ۱۴۰۰

هوا سرد است. دمای بدنم پایین آمده است. سردی اتاق در سکوت، بغلم کرده است و من از ترس به خود می لرزم. حالم خراب است و هر لحظه بدتر هم می شود. دلم بی تابی دارد و احساس می کنم حالاست که از جا کنده شود. پنجره با سکوت به طرفم نگاه می کند. دروازه از این همه سردی به هیجان آمده و هوهو صدا می کشد. در بالای پنجره باز، بر روی آسمان، ماه با تمام غرور و خنده های شیطانی اش به طرف اتاق من نگاه می کند.

از داخل اتاق فقط می توانم قسمت کمی از نور این کره مغرور را تماشا کنم. من هم می توانم شیطانی بخندم. زمزمه های آرام باد کنار گوشم وادارم می کند لبخندی ناخواسته بر لبانم جاری شود. ماه هر لحظه چشم هایم را به محضر خود می خواند و اما دلم با سرکشی تمام مانع می شود. موهایم بی خبر از غم های دنیا با باد دست به یکی شده و مستانه می رقصد. مترسک های هسایه برایم دست تکان می دهند. دریا آرام است و مغرور از این همه زیبایی….

صدای دریا را می شنوم. دریا هق هق کنان می گرید. طبیعت امشب مرا به هیجان آورده است. همه چیز عجیب است. حتا لبخندهایی که از اراده من خارج اند و موهایی که از دستانم می لغزند….

چشمانم از ترس اینکه این انتظار ادامه پیدا کند پا پس کشیده و ضعیف شده اند. اشک هایم مشتاقانه می خواهند پایین بیایند. اینجا جنگ سختی میان لبخندها و اشک هایم در جریان است. من می خواهم نتیجه این جنگ را بدانم و این شب جادویی هیچگاه ختم نشود….

طوبا حکیمی، دانش آموز صنف هشتم الف لیسه پگاه

Leave a Reply

avatar
  Subscribe  
Notify of